display result search
این مصاحبه، گفتگو با گویندهای است كه تا چند قدمی شهادت رفت. سمانه مبلغ حسینی -گویندة رادیو آوا و معاونت صدا- در روز حمله به ساختمان دادگستری(در مجاورت ساختمان رادیو در میدان ارگ) حضور داشت و شاهد شهادت تهیهكننده رادیو- صدرا ردایی و سرباز رشید وطن بود.
* سلام، خانم سمانه مبلغ حسینی، گوینده محترم معاونت صدای جمهوری اسلامی ایران.
- عرض ادب و احترام دارم خدمت مردم شریف مردم غیور و هم وطنان شریف كه در هر شرایطی پای این آب و خاك و مرز و بوم پایمردی و ایستادگی كردند. با قلبی آكنده از اندوه شهادت رهبر معظم انقلاب رهبر شهیدمون رو خدمت همه مردم و هم وطنان تسلیت عرض میكنم
*جنگ برای شما چگونه آغاز شد؟ گویا گوینده شیفت صبحگاهی رادیو آوا بودید؟
- بله، روز اول تجاوز دشمن صهیونی آمریكایی به این خاك مقدس، من خدمتگزار مردم بودم در شیفت صبحگاهی رادیو آوا و دقیقا ساعت 9:40 دقیقه صبح بود كه خواهر كوچیكترم از محل كارش زنگ زد و گفت سمانه! زدند، تهران را زدند.
من از استودیو اومدم بیرون به بچه های اتاق فرمان گفتم بچهها انگار تهران رو زدند. همه دو به شك بودن كه یهو آژیر خطر و اعلان جنگ داخلی استودیو روشن شد و شروع كرد به آژیر كشیدن. آژیر همچنان ادامه داشت ولی بچه ها بازهم آنتن رو رها نكردن تا زمانی كه به همه ما دستور دادند استودیوها رو تخلیه كنیم و همه متوجه شدن كه بله خبر درسته.
*شنیدهایم شما در روز حمله به ساختمان دادگستری در میدان ارگ و شهادت دو نفر از عزیزان حاضر در رادیو ارگ، حضور داشتید؟ از آن روز بگویید.
- دو روز بعد از شروع این تجاوز وحشیانه ما در رادیو جوان «ویژه برنامه» داشتیم و من اعلام حضوركردم و به دوستان برنامهساز گفتم كه میام و پای كار هستم. برنامه ما قرار بود به مدت چهار ساعت از ساعت 18 تا 22 اجرا بشه من شروع كردم به اجرا تا ساعت 20:30 كه حراست ورودی ارگ از ما خواست به سبب صداهای انفجار اطراف، استودیو رو ترك كنیم ما اومدیم توی حیاط رادیو در ارگ. تقریبا 20 دقیقه یا كمتر -درست خاطرم نیست- دیوار دادگستری كه دیوار مشتركی با رادیو داره مورد حمله وحشیانه موشكهای دشمن متخاصم واقع شد و متاسفانه منجر به شهادت دوتن از همكاران شریف و بسیار جوان ما شد.
*به نظر میرسد شما از نزدیك شاهد شهادت یكی از شهیدان بودید؟ لطفا تعریف كنید؟
*بله، لحظه اصابت موشكهای دشمن به اطراف محل پخش زنده برنامه هم اجازه میخوام با توجه به حجم غیرقابل وصف جانفشانیهای رزمنده های معزز، و همینطور دلاوری و ایستادگی بی مانندی كه از مادران دانش آموزان مدرسه شجره طیبه دیدیم، ان شالله بعد از حذف كامل سایه شوم دشمن از این آب و خاك صحبت كنم، چون در برابر فداكاری های عاشقانه خانواده محترم شهدا، ایستادگی من و همكارانم در محل حادثه فضیلت قابل عرضی نیست. اما در عین حال شهادت دو تن از همكاران و همینطور سرباز حافظ امنیت رو به پیشگاه زعیم عالیقدر جهان تشیع، نایب بر حق امام زمان (عج) و همینطور مردم و خانوادهاشون تبریك و تسلیت عرض كنم.
* از خبر شهادت رهبر انقلاب بگویید؟ هنگام شنیدن این خبر چگونه بودید؟
- وقتی خبر شهادت رهبر معظم انقلاب اعلام شد تپش قلبم رو حس میكردم و شوكه شده بودم. فقط میتونم بگم قلبم داشت از جا كنده میشد. انسان وقتی عزیز خودشو از دست میده درباره حجم غمش در اون لحظه نمیتونه توضیحی بده.
* دشمن فكر میكرد با شهادت رهبر انقلاب مردم ایران، صحنه را خالی میكنند، چطور شد غیورتر شدند؟
- اولا،كدوم یكی از محاسبات دشمن درست از آب درآمده كه این بخواد دومیش باشه. دشمن دركی و فهمی از فرهنگ این مردم و فرهنگ رشادت و شهادت نداره. این مثل روز برای ما روشن بود كه بعد ازد ست دادن رهبر معظم انقلاب، مردم راسختر، محكمتر و شجاع تر، پشت دفاع از وطن می ایستند. ما چهل و هفت سال از رهبرمون مقاومت و ایستادگی یاد گرفتیم تا در حساسترین لحظات كشور پشت نظاممون باشیم. انتظاری هم جز این از مردم شریف وطنمون نداشتیم. شاهد این مدعا، اون لحظهای است كه در میدان ولیعصر مردم در شب احیا و 21 ماه رمضان صدای انفجار و نور حاصل از تجاوز موشكی دشمن رو شنیدند و دیدند اما هیچ كس تكون نخورد و مردم در كمال آرامش قرآن سر گرفتند، نترسیدند و فرار نكردند و این نمایش قدرت و ایستادگی مردم است. یاد شهید بلندمرتبه، سردار رشید اسلام، یار دیرین رهبرِشهید حاج قاسم سلیمانی گرامی باد كه گفت ما ملت امام حسینیم.
* اما میرسیم به سحرگاهی كه به قول حافظ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند؟ سحری كه رهبر جوان معرفی شدند. نقش آیتالله سید مجتبی خامنهای را در پیروزی در این جنگ و آینده جمهوری اسلامی چگونه ارزیابی میكنید؟
- تردیدی نیست كه رهبر جوان و فاضل ما، گل سرسبد تربیت یافتگان مكتب آقامون سیدعلی خامنه ای هستند و حضورشون و منویات متعالی ایشان خواب رو از چشمان تنگ دشمن ربوده.ما چشممون به آقاست، رهسپاریم با ولایت، و تا لحظه ای هم كه انتقام خون شهدامون رو از دشمن نگیریم از پای نخواهیم نشست و انشالله با رهبری ایشان و راهكارهاشون در كنار خدمات شایسته مسئولان نظام، دست دشمنان دژخیم كودك كش رو از وطنمون كوتاه میكنیم.
* و سئوال آخر، این جنگ با ما مردم ایران چه خواهد كرد؟ و فكر میكنید چه تاثیری بر ما خواهد گذاشت؟
- جملة زیبایی از صاحبنظری شنیدم كه میگفت: «دریای آرام، ناخدای زُبده نمیسازد.»
به راستی در كوره حوادث است كه انسانها آبدیده میشوند و در طوفانهای سهمگین است كه ناخداها با خدا انس میگیرند و یاد میگیرند، چگونه از كوران حادثههای نفسگیر بیرون بیایند. كُشتیگیری كه در مسابقة نهایی المپیك برای مدال ماندگار طلا میجنگد، كافی است شش دقیقه تاب بیاورد. فقط شش دقیقه. دقایقی كه ثانیههایش سرنوشتساز است. باید در شش دقیقه حاصل سالها كُشتی گرفتن و گوش شكستن و آسیبدیدن و «تمرینهای سخت دیدن» را به نمایش بگذارد و ببیند. او اگر از این شش دقیقه با موفقیت بگذرد در تالار افتخارآفرینان المپیك بِنام میشود و تاریخ برای همیشه نامش را كنار حسن یزدانیها و هادی ساعیها قرار میدهد. فقط شش دقیقه تاب آوردن، قهرمانی را به این موقعیت میرساند. شش دقیقه تا رفتن بر شانة مردمی كه برای استقبال قهرمانشان به فرودگاه آمدهاند. شش دقیقه تا معروف شدن و شش دقیقه تا همه موقعیتهای خوبی كه برای قهرمانها به وجود میآید. ما مردم ایران- اكنون- همان كُشتیگیری هستیم كه فقط چند روز تا پهلوان و قهرمان شدن فاصله داریم. اگر فقط پای كشور خود بمانیم و لحظههای نفسگیر این نبرد را تاب بیاوریم. به طور قطع ما مردم ایران بعد از پایان این جنگ، قویتر از قبل خواهیم بود. بیتردید این جنگ با همة ناگواریها و سوگواریهایش از من، منِ بهتر و قویتری خواهد ساخت. انتخاب با ماست، اگر میخواهیم قویتر شویم، اگر میخواهیم از خود راضی باشیم و فرداها به خود ببالیم این شش دقیقهها را تاب بیاوریم.